-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 دی 1392 01:21
باید که به صحرا بزنم گاه گداری این شهر برای منِ بی حوصله تنگ است
-
نگاه :
سهشنبه 17 دی 1392 22:33
-
دیگه نمیتونم وقتم رو با انجام کارهایی که دوست ندارم هدر بدم
سهشنبه 17 دی 1392 22:30
مهم ترین چیزی که چند روز پیش موقعی که 65 سالم شد فهمیدم، این بود که دیگه نمی تونم وقتم رو با انجام کارهایی که دوست ندارم هدر بدم The Great Beauty
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 دی 1392 17:34
من سردم است و زمستان هیچ نقشی در این میان ندارد
-
نگاه :
جمعه 13 دی 1392 14:00
Erwitt
-
گزیدهی کتاب تاریخ ایران مدرن
جمعه 13 دی 1392 13:55
اعمال تجدیدنظر اساسی در پیشنویس اولیهی (قانون اساسی) مورد نظر بازرگان نه تنها حیرت گروههای سکولار را به همراه داشت بلکه دولت موقت و شریعتمداری را هم که نسبت به نگرهی ولایت فقیه خمینی دچار تردید بود، با ناباوری روبهرو کرد. بازرگان و هفت تن از اعضای دولت موقت در نامهای به امام خمینی از وی خواستند که مجلس خبرگان را...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 دی 1392 08:49
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 دی 1392 07:38
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهم نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن فاضل نظری
-
نگاه : نوجوانی که در قتل عام Utoeya جان سالم به در برده است
جمعه 29 آذر 1392 22:07
-
با کلمات می شود همه کار کرد
جمعه 29 آذر 1392 22:03
چیزی که دوست دارم این است که کسی بشوم مثل ویکتور هوگو. آقای هامیل می گوید با کلمات می شود همه کار کرد, بی آنکه کسی را به کشتن بدهیم
-
نگاه :
دوشنبه 25 آذر 1392 22:37
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 آذر 1392 22:35
همیشه آنچه را که آدم می خواهد انجام بدهد نمی تواند ولی به رغم همه اینها در برابر آنچه که هست و انجام داده ، مسئول است ژان پل سارتر
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 آذر 1392 22:22
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم سعدی
-
نگاه :
دوشنبه 25 آذر 1392 22:21
-
نگاه :
پنجشنبه 21 آذر 1392 04:08
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 آذر 1392 23:26
کنار پنجره گیسو به گیسوی شب و باران حواست نیست عاشق کردهای حتی درختان را
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 آذر 1392 23:26
یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 آذر 1392 02:53
فضا تنگ بود و سقف آسمان کوتاه
-
داستان :
شنبه 16 آذر 1392 01:40
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 آذر 1392 01:34
نفسم گرفت از این شهر، در ِ این حصار بشکن... شفیعی کدکنی
-
دلم رفت
یکشنبه 10 آذر 1392 18:00
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!! پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت مــانـنــد یـک...
-
زندگی یعنی چه ؟
یکشنبه 10 آذر 1392 12:00
با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردنِ در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!! زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله...
-
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
یکشنبه 10 آذر 1392 09:00
بر خیز و مرد باش، ولیکن حذر، حذر زنهار، بی گدار نباید به آب زد همدرد من! عزیز من! ای مرد بینوا آخر تو نیز زندهای، این خواب جهل چیست مرد نبرد باش که در این کهن سرا کاری محال در بر مرد نبرد نیست زنهار، خواب غفلت و بیچارگی بس است هنگام کوشش است اگر چشم واکنی تا کی به انتظار قیامت توان نشست برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1392 23:43
او صریح خودش را فاش نمی کند بلکه گاهی رفتاری می کند که اتفاقا خلاف شخصیت خودش است
-
کسی که در حضور تو غـزل ارائه می کند حـرف نمی زند تو را ،عمل ارائه می کند
پنجشنبه 7 آذر 1392 02:56
کسی که در حضور تو غـزل ارائه می کند حـرف نمی زند تو را ،عمل ارائه می کند فقـط برای کام خود لـب تو را نمی گزم کسی که شهد می خورد عسل ارائه می کند نشسته تـوی دفترم نگاه ِ لــــرزه افـکنت و صفحه صفحه شاعرت گسل ارائه می کند به کُشته مرده های تو قسم که چشم محشرت به خاطر ِ معـــاد تـو اجـــل ارائه می کند « رفــاه ِ» دست های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1392 20:50
گفت: «روزنامه نمیخونم.» «بهخاطر همینه که هنوز لبخند میزنی.»
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1392 20:47
-برگردیم -نه،یه کم دیگه بریم
-
پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
دوشنبه 4 آذر 1392 20:46
گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را» تا زودتر از واقعه گویم گله ها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثر سخت ترین زلزله ها را پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم وقت است بنوشیم از این پس بله ها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته یک بار دگر پر زدن چلچله...
-
داستان :
دوشنبه 4 آذر 1392 20:35
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 آذر 1392 01:06
صلاح ِ کار کجا و من ِخراب کجا