-
نگاه :
یکشنبه 26 بهمن 1393 00:09
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 بهمن 1393 00:03
بری جایی که جای تو نیست ، کاری کنی که مورد علاقه ی تو نیست ، جایگاهی داشته باشی که رویای تو نیست ، آدمی بشی که بودنش دغدغه ی تو نیست ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 23:04
دست نجار است که صندلی را تکان میدهد وگرنه درختها از مهاجرت خوششان نمیآمد خوششان نمیآمد به آنها بگوییم میز صندلی کمد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 21:53
دانش واقعی رسوب نمیکند
-
نگاه :
شنبه 25 بهمن 1393 21:51
-
نگاه :
شنبه 25 بهمن 1393 21:27
-
نگاه :
جمعه 24 بهمن 1393 19:21
-
آشناست، نه؟
جمعه 24 بهمن 1393 19:09
از هر سه کوبایی، تنها یکی خواندن میدانست؛ حال آنکه چیزی نمیخواند: روزنامهها که کاملا زیر نظارت بودند و قابل خواندن نبودند. سانسور دامن کتابها را نیز میگرفت و کتابخانهها و دانشگاه را خالی میکرد. حزبهای مخالف پیوسته حرف میزدند: آنها خود را نگهبانان آزادیهای دموکراتیک میشمردند. همه، حتی حزب کمونیست خواستار...
-
نگاه :
جمعه 24 بهمن 1393 19:06
-
پیشنهاد می شود :
جمعه 24 بهمن 1393 04:24
Little White Lies 2010
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 بهمن 1393 20:39
نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم
-
نگاه :
پنجشنبه 23 بهمن 1393 02:03
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 بهمن 1393 02:01
طرفِ دلتنگ همیشه ما بودیم ایلهان برک
-
نگاه :
پنجشنبه 23 بهمن 1393 01:39
-
پیشنهاد می شود :
چهارشنبه 22 بهمن 1393 21:09
Force Majeure 2014
-
معشوق را "دلارام" میگویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد
چهارشنبه 22 بهمن 1393 00:22
در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صدهزار عالم مُلک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشهای و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طّب و غیر ذلک میکنند و آرام نمیگیرند، زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است. آخر، معشوق را "دلارام" میگویند، یعنی که دل به وی آرام گیرد - پس به...
-
نگاه :
دوشنبه 20 بهمن 1393 22:24
-
نگاه :
دوشنبه 20 بهمن 1393 22:21
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 22:11
شاید هر ثانیه ، ساعت ها حرف دارد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1393 22:50
این که عزلت و گوشه گیری با فضیلت تر است یا رفت و آمد با مردم،نسبت به اشخاص و احوال آنان تفاوت می کند
-
پیشنهاد می شود :
جمعه 17 بهمن 1393 22:47
Night Train to Lisbon 2013
-
پیشنهاد می شود :
جمعه 17 بهمن 1393 22:41
Lucy 2014
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1393 01:10
• مثل اینکه راستی راستی از پشت کوه اومدی •• نه،ولی تصمیم دارم برم همون طرفا
-
با دست پاچگی برایت سلام فرستاد
جمعه 17 بهمن 1393 01:08
یادت میآید دختری را دوست داشتی هفت سال پیش ؟ دیروز دیدمش. چقدر خوشحال شد از دیدنم . کنار خیابان ایستادیم حال و احوالی کردیم . شوهر کرده است یک پسر دارد و یک دختر . درباره تو پرسید گفتم همانی که بودی هیچ چیز فرقی نکرده . گفت آهان. خوشبخت است و شوهرش را دوست دارد خانهای برای خود دارند .. با دست پاچگی برایت سلام...
-
نه...واقعا؟
جمعه 17 بهمن 1393 01:06
اونقدر که از بقیه شاکی هستی از خودتم شاکی هستی؟
-
نگاه :
جمعه 17 بهمن 1393 01:04
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1393 01:00
وعده وصل تو می پرورم اندر سر خویش می گذارم به سر خویش کلاهی گاهی
-
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
جمعه 17 بهمن 1393 01:00
دلخوشم با غزلی تازه، همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاهگاهی که کنارت بنشینم کافیست گلهای نیست، من و فاصلهها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همینقدر که گرم است زمینم کافیست من همینقدر که با حال و هوایت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1393 00:55
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 بهمن 1393 00:42
مثل یک کودک معلول که در کنج کلاس پچ پچ هر دو نفر را به خودم می گیرم